تبلیغات
Majerajo weblog - صمیمیت و ارتباط با نامحرم
 
Majerajo weblog
زندگی سراسر از ماجراست گاه خوب گاه بد
درباره وبلاگ


کسی كه حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لیاقت آزادی را ندارد.((بنجامین فرانكلین))


مدیر وبلاگ : شیرزاد خضریانی
مطالب اخیر
صفحات جانبی
نظرسنجی
نطرتون در مورد وبلاگم چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ads

 

صمیمیت و ارتباط با نامحرم

 

اگر روابط دختر و پسر صمیمی باشد دیگر بحث شهوت در كار نیست و آنهایی كه این روابط را منع می كنند در واقع با اصل صمیمیت و تعهد مخالفت می كنند و برای كار خود دلیل معقول و شرعی ندارند.

پاسخ :

مقدمه:
تعالیم اسلامی برای آن است كه به انسان حیات و پویایی بخشد و به او روح و بینش و جنبش دهد[1] احكام اسلامی از تعادل و توازن خاصّی برخوردار بوده و مطابق با روحیّات و نیازمندی‎های واقعی او تنظیم شده است.
حرف زدن زن و مرد و برخورد آنان در زندگی روزمرّه بدون اشكال است مانند روابطی كه استاد و دانشجوی در راستای كسب علوم دارند و یا كارمندان ادارات با یكدیگر برخورد می‎نماید؛ اسلام می‎گوید نه حبس و نه ركود و نه اختلاط و روابط آزاد، همواره در برخوردها باید «اصل حریم»‌ را حفظ نمود كه این نوع رعایت از سنّت جاری مسلمین در زمان رسول اكرم (ص)[2] بوده است.


اسلام می‎خواهد جامعه عاری از هرگونه نگاه و رفتار هوس‎آلود و سرشار از كار و فعالیت و تحصیل و پیشرفت باشد و دختر و پسر فارغ از دغدغه‎های شهوانی به كارهای مورد نظر برسند با ذكر این مقدمه به بررسی «توصیه صمیمی شدن دختر و پسر» از منظر دین و اعتقادات می‎پردازیم.


نیروی غریزه:
در آغاز باید توجه داشت كه قدرت غرایز و كشش نیروهای درونی انسان، یكسان و مساوی نیست انگیزه بعضی از تمایلات بسیار قوی و نیرومند است؛ در جوانی غرایز جنسی و احساسات و شیفتگی به جذابیت‎های ظاهری، در حدّ زیادی خودنمایی كرده، حاكم بر دوستی‎ها و تصیم‎گیری‎های جوانان است. «موریس دبس» گوید:
«دیر یا زود غریزه جنسی مخصوصاً‌ در نزد پسران تا سرحدّ وجدان نفود كرده و تحریكات شهوانی همچون تصادم امواج به ساحل شروع به مبارزه می‎نماید، عمل این غریزه آن قدر قوی است كه در واقع، مركز تحریكات مستقیم برای تمام آرزوهای اعضای مختلف بدن می‎گردد... و در سن هفده - هجده سالگی مالك اصلی (حساسیت انسان) می‎شود و آنگاه تمام نظاهرات محبت‎آمیز انسان از غریزه جنسی سرچشمه می‎گیرد.»[3]
بدیهی است در ایام جوانی، شوق جنسی و احساسات بر روان آدمی سایه انداخته، و ناخودآگاه به رفتار و كردار آنان رنگ و لعابی دیگر می‎بخشد.
با توجه به نیاز روانی دختر و پسر پس از بلوغ و شرایط ویژه غرایز جنسی و تحریك‎پذیری جوانان باید اعتراف نمود كه گسترش و عادی‎سازی روابط بستری مناسب برای كشیده شدن جوانان به دامن پر جاذبه هواهای نفسانی و زمینه‎ساز روابط جنسی است.
محرك اصلی این گونه روابط همان نیاز طبیعی دختر و پسر به یكدیگر می‎باشد و از اینكه بستری مناسب چون ازدواج فراهم نیامده به بیراهه كشیده شده و در قالب كامجوئی‎های بُدلی خودنمایی می‎كند.
در بسیاری از برخوردها دختر و پسر هر چند به بهانه‎های گوناگون با هم آشنا می‎شوند اما اندك اندك بر اساس تسلّط طبیعی غرایز، نگاه و سخن و رفتارشان رنگ و بویی دیگر گرفته، معنای خاصی پیدا می‎كند چه بسا بعد از مدتی به یكباره متوجه می‎شوند عواطف و احساسات آنان بازیچه هوس شده است.
قرآن و حدیث چه می گویند:
به راستی در این گونه روابط رفتار «چشمها» چگونه است، مگر نه این است كه نقش اول را در روابط چشم‎ها باز می‎كنند، آیا این نگاه‎های به نامحرم پاك و به دور از شهوت است؟!
خداوند در قرآن كریم می‎فرماید:
«به مؤمنان بگو چشم‎های خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند و عفاف خود را حفظ كنند این برای آنان پاكیزه‎تر است. خداوند از آن چه انجام می‎دهند آگاه‎تر است. و به زنان با ایمان بگو: چشم‎های خود را (از نگاه هوس‎آلود) فرو گیرند و دامان خویشتن را حفظ كنند.»
«حرمت نگاه به نامحرم، به سبب تهییج و تحریك شهوانی است كه در نگاه نهفته است این تحریك سبب فساد و ورود در محرمات است.»
و در حدیث دیگری از رسول اكرم (ص) آمده است: «هر كس چشم را از نگاه حرام و هوس‎آلود پر كند، خداوند در روز قیامت آن را از آتش پر می‎نماید؛ مگر توبه كند و از این راه (نادرست) باز گردد.»
متأسفانه امروزه با كمرنگ شدن اعتقادات دینی و باور به معاد و حساب‎رسی در دادگاه عدل الهی، دنیا و دنیا طلبی پر رنگ‎تر از همیشه در زندگی انسان جلوه‎گری می‎كند و همه مسائل با غفلت از جهان‎بینی توحیدی و تنها در سایه بهره‎وری بیشتر از لذت جسمانی مطرح شده و با توجیهات مختلف به آن پرداخته می‎شود كه اگر انسان اندكی این زنگارها را كنار زده و با خود خلوت نماید و به قضاوت نشیند. به راحتی انگیزه‎های مادی و حیوانی را كشف كرده و تحلیل مسائل برایش آسان می‎شود.
عشق و رابطه بین دختر و پسر یك عشق حقیقی است و نباید مانع این روابط شد به همین خاطر گسسته شدن این پیوندها با افسردگی، افت تحصیلی و ... همراه است.
پاسخ را در چند بخش ارائه می كنیم:
1- روابط و آرامش روانی:
روابط مختلط سبب‌ آرامش روانی نگشته بلكه موجب افزایش اضطراب و التهابات روحی شده و همان طور كه خود شما اشاره نمودید عامل پیدایش افسردگی می‎شود زیرا:
با توجه به قدرت و دامنه‎ی نفوذ عاطفی زن و مرد بر یكدیگر و نقش حساس آن دو در تأمین نیاز طبیعی و غریزی در می‎یابیم كه تأثیرپذیری آن دو چنان شدید و وسیع است كه گاهی مجرای صحیح عقل و خرد را به انحراف می‎كشاند؛ به ویژه زمانی كه آتش هوس شعله‎ور گردد.
این تأثیر شگرف در زن، جلوه‎گری خاصی دارد و بر عواطف و احساس مرد بسیار نافذ است، تا بدان جا كه خواسته آنان را در جهت امیال عاطفه آمیز و احساسی سوق می‎دهد.
حال اگر این نوع رابطه رواج یابد و پای دوستی‎ها و دلدادگی‎ها به میان آید و بر سراسر رفتار و كردار و فكر و اندیشه جوانان سایه انداخته و با به وجود آمدن فراز و نشیبی در این دوستی‎های احساسی و سطحی، روند زندگی دچار اختلال می‎شود و آشفتگی فكر و دل را به دنبال دارد. در این بین رشد علمی و معنوی، خسارت زیانباری دیده و فردی كه باید در نشاط و شور جوانی برای فردای خود و جامعه ذخیره علمی بیندوزد به ركود مبتلا می‎شود و آینده علمی او به خطر می‎افتد.
ضربه‎پذیری دختران در این باره بیشتر از پسران است به قول نویسنده عرب خانم دكتر
«چه بسیار دخترانی كه به سبب شوق و دست‎یابی به نشانه‎های مقبول زیبایی و زنانگی به اختلالات روانی دچار می‎شوند، گمان و تصور چنین دخترانی آن است كه زندگی و آینده‎ی آن‎ها به اندازه‎ی بینی و یا خمیدگی مژه‎های آنان بستگی دارد، تا آن‎جا كه حتّی یك میلی‎متر كوتاهی طول مژه نیز می‎تواند به یك مسئله‌ جدی و بحرانی در زندگی تبدیل شود»[4]
با در نظر گرفتن این حساسیت‎ها بهتر می‎توان به ضربه‎های روانی ناشی از ناهنجاری‎ها در روابط پی برد. بدون تردید كنترل روابط، این التهاب‎ها را كاهش می‎دهد و دختر و پسر با آرامش و اطمینان خاطر بیشتری به دنبال تحصیلات و اهداف بلند زندگی خویش گام برمی‎دارند.
با توجه به مطالب فوق بهتر می‎توان به صحت و سقم این نوع دلدادگی‎ها پی برد.
2- روابط دختر و پسر و عشق حقیقی:
عشق اصیل و حقیقی، والاترین تجربه‎ای است كه یك انسان می‎تواند به آن برسد و تنها چنین عشقی است كه شكوفایی استعدادهای جسمی و روحی و عاطفی زن و مرد را ممكن می‎سازد، عشق لازمه استمرار زندگی و مایه‌ نشاط روحی و عمیق‎ترین ارتباط قلبی و محكم‎ترین تعهد انسانی است.
میان عشق و هوس فرق بسیار است بنابراین به پاس احترام عشق و عاشقی و برای پاسداری از این موهبت الهی ترویج روابط آزاد پسندیده نیست.
به اعتراف دانشمندان اروپایی، در جوامع آزاد كه جاذبه‎های ظاهری و شوق جنسی حاكم است، عشق اوّلین قربانی است[5] در این صورت عشق‎های برخاسته از نهاد درون به افسانه تبدیل شده، جز مدعیّان دروغین كسی یافت نمی‎شود؛ زیرا پسری كه هر روز با دختری می‎گردد و هر دم كه نگاه می‎كند، عده‎ای را در حال جلوه‎گری می‎بیند، تنوع طلبی در او حاكم شده و عشق و انتظار در او به خاموشی می‎گراید.
عاشق كسی است كه در راه رضای معشوق، از هر چه دارد بگذرد و چشم از همه، جز جمال محبوب ببندد عاشق نه تنها از خواب و خوراك، بلكه از غریزه‎ی جنسی و خواسته‎های قلبی خویش نیز غافل می‎شود و جزء یاد معشوق به كسی نمی‎اندیشد؛
«موریس مترلینگ» می‎گوید: «عشق در تمامی موجودات وجود دارد، ولی درك آن تابع شرایطی است كه تا آن شرایط جور نشود امكان آن وجود ندارد... بعضی آن را منحرف می‎كنند و ندانسته به صورت تمتع از لذّات» مصرف می‎نمایند و هیچ از حقیقت آن برخوردار نمی‎شوند»[6]
«كارن هورنای» درباره رابطه میان عشق و محبت و تمایلات جنسی می‎گوید:
«ارتباط بین محبّت و تمایلات جنسی را ملاحظه می‎كنیم؛ مثلاً بسیاری از تمایلات و كشش‎های جنسی، اوّلش با مهربانی و دوستی صاف و ساده شروع می‎شود؛ گاهی هم شخص ممكن است دارای تمایلات جنسی باشد، ولی خودش آن را با تمایل به مهروندی اشتباه كند. چنان كه كشش‎های جنسی هم ممكن است انگیزه‎ی احساسات محبت‎آمیز باشد».[7]
كارن هورنای در بیان فرق میان محبت واقعی و ابزار علاقه‎ای كه ناشی از احتیاج به جلب محبّت و برای كمبودهای روحی و نیاز جسمی و جنسی است می‎گوید:
«فرق بین عشق، و نیاز به جلب محبّت، آن است كه در عشق، احساس دوستی و محبّت بر همه چیز مقدم است؛ در حالی كه در نیاز عصبی به جلب محبّت، همواره نیاز به رفع تشویش درونی مقدم است بسیاری از این نوع روابط بین انسان‎ها گرچه اساسش سود جویانه است، مع ذلك ماسك عشق و دلبستگی به چهره می‎زنند... به همین جهت یكی از مشخصات عشق حقیقی، پایدار بودن احساس محبّت است».[8]
بنابراین عشق جنسی و هوس پرستی كه به قول «ویل دورانت»[9] آغاز آن با ترشّح غدد جنسی و پایان آن ارضای شهوت زودگذر جسمانی است، هرگز نمی‎تواند تعّهد آور بوده و مایه‎ی پایداری روابط انسانی به ویژه زندگی زناشویی باشد.
دانشجوی گرامی، بدیهی است شناخت عشق حقیقی برای آن است كه سنگ بنای زندگی شده تا بتوان به آن تداوم بخشید، حال بسی روشن است كه دوستی‎های زمان جوانی از آنجا كه در آن جذابیت‎های ظاهری نقش پر رنگی دارد و افراد در آن مقطع در هاله‎ای از احساسات و عواطف غوطه‎ورند و در پی فردی هستند كه با ساخته‎های ذهنی‎شان مطابق باشد، در اركان شناخت ناتمام است و كوری حاصل از عشق و محبّت بر آن حكومت می‎نماید، و در مقابل، حالت‎های كام بخشانه بسیار قوی است.
لذا شناخت لازم را ایجاد نكرده و به آسانی نمی‎توان بدان‎ها اعتماد نمود و آن را حقیقی پنداشت و آن را مبنای تفاهم و یكدلی انگاشت زیرا طرفین را از الزام‎های درونی نسبت به محبّت خانواده، فرزند، احساس مسئولیت و مقدار ظرفیت‎های روانی و عاطفی یكدیگر با خبر نمی‎سازد چه بسیار عشق‎های به ظاهر سوزانی كه با اندك اختلاف به سردی می‎گرایید و به نفرت تبدیل می‎شود و این خود شاهدی بر سطحی و احساسی بودن این نوع روابط است.
3- با عشق مجازی چه باید كرد؟
«در پاسخ به پرسش قبلی بیان شد كه بیشتر عشق‎های خیابانی از ماهیت حقیقی عشق و محبّت دور بوده و غرایز نقش اساسی را در آنها به عهده دارند در حالی كه در عشق حقیقی همسانی ذاتی عاشق و معشوق در فكر و اندیشه و سلایق وجود دارد و عاشق،‌ خواهان معشوق است اما نه به خاطر منافع خود...
متأسفانه امروزه به همه جاذبه‎های جنسی و كشش‎های غریزی نام عشق نهاده و این واژه مقدس را به بازی گرفته‎اند، در بسیاری از این عشق‎ها (!) از تعهّد خبری نیست، و این اظهار دوستی‎ها معمولاً در زمان بلوغ كه هنگام بیدار شدن جسم است، بیش‎تر اتفاق می‎افتد، و در پسرها، این سبك‎های شورانگیز و یا بازی گوشانه كه تعهد كمتری در آنها دیده می‎شود، بیشتر است زیرا آنها بیش‎تر جذب جذابیت‎های ظاهری می‎شوند و وقتی جذابیت‎ها كم رنگ‎تر شوند، با مشكل مواجه می‎شوند.[10]
در نتیجه در مواجهه با عشق مجازی باید با دقت تمام به آثار و نتایج آن اندیشید، و خوب آن را شناخت و به این باور رسید این عشق‎هایی كه برپایه جذابیت‎های ظاهری و غریزه جنسی است نمی‎تواند سنگ بنای زندگی شود، و نمی‎توان به تداوم آن مطمئن بود، در این میان آنچه مهم و ضروری است، تبیین راه‎های شناخت صحیح از طرف مقابل برای رسیدن به تفاهم و همسانی هر چه بیشتر و بررسی تعهّد و عوامل مؤثر در تداوم آن است.
بدون تردید، آنچه بعد از همسانی‎های لازم می‎تواند در مقابل وسوسه‎های هوس انگیز، تعهّد عمیق ایجاد كند، ایمان و صداقت و معنویات است كه در غالب اوقات مورد غفلت قرار می‎گیرد.
دوام علاقه و دوستی میان اشخاص، به معرفت و صداقت و دوری از منافع فردی و گذشت و رها نمودن كبر و غرور باز می‎گردد؛ دختر و پسر باید در رویاروئی با هر احساس و علاقه‎ای و با غلیان هر شور و وجدی، خود را نباخته و خویشتن‎داری پیشه سازند و با دقت و وسواس زیادی به بازشناسی این به ظاهر «عشق» بپردازند و به علائم و نشانه‎های گفته شده و به عواملی كه موجب تداوم آن است خوب فكر كنند كه آیا در این علاقه زمینه‎های تعهّد و تداوم آن وجود دارد یا خیر؟
اگر جوانی گرفتار عشق ظاهری شد باید با صبر و متانت به عواقب آن اندیشیده و به این باور برسد كه از مسیر خطا هر چه زودتر برگردد، بهتر از زمان دیگر است، در پایان لازم به ذكر است حتی در صورت تفاهم همه جانبه و وجود علاقه كه طرفین قصد ازدواج داشته باشند باید ضوابط شرعی را پیموده و از دوستی‎های مداوم و نامه‎نگاری‎های احساسی پرهیز كنند و با هماهنگی با خانواده به این دوستی رسمیت بخشند و با انجام عقد شرعی به آن مشروعیت داده و در كمال صحت و سلامت فردی و اجتماعی از لذایذ زندگی بهره‎مند گردند.